![]() |
![]() |
|
|
حرفِ حرف حرفي براي حرفهاي يك حرف حسين فاضلي
من) ميكشم آه روي دود يك سيگار با مداد و باز باران ( از نوع بي ترانهاش ) چقدر نميخورد به شِشههاي پنجرهاي كه نيست باز باز نيست
من حرفهايم را هر روز به دفترچهام ميگويم كه به گوش تو نرسند. شايد رسيد روزي كه دستهاي تو مرا در بر بگيرند. حرفهاي من با تو خيلي حرف دارند. حرفهاي من حرفاند. حرفِ حرف.
در فصلهاي تفسير تو ماندهام از دور ( ها ) دور سر ميزنم به در ميزنم به ديوار ميزنم پنجره؟ ـ باران بيترانه ـ باز نيست
تو) هنوز ايستادهاي روي تنِ تمام حرفهاي تنت زير باران ديشب و نگاهم را نگاه ميكني هر شب كه دارد قد ميكشد پشت پنجرهاي كه نيست باز باز نيست دست خودش نيست اين باران بيـ ترانههايش را دزديدهاند بي صدا دارد گريه ميكند براي تو؟ من؟ ....؟ ...؟ ...؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/05/21ساعت 19:29 توسط فرهادکریمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از فرهاد كريمي منتشر شده است:
دست خالي مجموعهي شعر 83 منتشر ميشود: 1- كــــــه مجموعهي شعر 2- زنِ سطر هشتم روايتي 3- حرفِ حرف مجموعهي شعر 4- سردرگميهاي هنوز مجموعهي شعر 5- گزارهها مجموعهي نقد 6- و ... |
| پیوندهای روزانه |
|
شعر خ شعر دال آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|