حرفِ حرف حرفي براي حرفهاي يك حرف حسين فاضلي من) ميكشم آه روي دود يك سيگار با مداد و باز باران ( از نوع بي ترانهاش ) چقدر نميخورد به شِشههاي پنجرهاي كه نيست باز باز نيست من حرفهايم را هر روز به دفترچهام ميگويم كه به گوش تو نرسند. شايد رسيد روزي كه دستهاي تو مرا در بر بگيرند. حرفهاي من با تو خيلي حرف دارند. حرفهاي من حرفاند. حرفِ حرف. در فصلهاي تفسير تو ماندهام از دور ( ها ) دور سر ميزنم به در ميزنم به ديوار ميزنم پنجره؟ ـ باران بيترانه ـ باز نيست تو) هنوز ايستادهاي روي تنِ تمام حرفهاي تنت زير باران ديشب و نگاهم را نگاه ميكني هر شب كه دارد قد ميكشد پشت پنجرهاي كه نيست باز باز نيست دست خودش نيست اين باران بيـ ترانههايش را دزديدهاند بي صدا دارد گريه ميكند براي تو؟ من؟ ....؟ ...؟ ...؟ ![]()
| |


