فکرهای یک فکر
او توی اتاقش که رنگ ديوارهای آن به رنگ هلوست تنها نشسته و تنها فکر میکند. او به فکرهايی فکر میکند که مدتها قبل فکر بوده و حالا ديگر فکر نيستند. نه که اصلن فکر نباشند بلکه فکرهايی هستند که او قبلن به آنها فکر کرده و از آنها فکرهای تازهای توليد شده است.
او توی اتاقش که رنگ ديوارهای آن به رنگ هلوست تنها نشسته و تنها دارد به فکرهايی فکر میکند که از فکرهای قبلی توليد شده و حالا فکر هستند. اين فکرها نيز بعد از مدتی ديگر فکر نيستند. نه که اصلن فکر نباشند بلکه فکرهايی هستند که از فکر فکرهايی که او قبلن به آنها فکر کرده، توليد شده است. او توی اتاقش که رنگ ديوارهای آن به رنگ هلوست تنها نشسته و تنها دارد به فکرهايی فکر ...
این داستان را در سایت لیلا صادقی نیز بخوانید.