(( قیافه ات بدجوری در معرض این شعر قافیه گرفته است ))

نگاهی به مجموعه‌یِ شعرِ (( ته مانده‌های حاصل از تقسیم من 

 

 بر خيلی چيزهای ديگر شعرهای دیگری می شود مانده در من ))

 

                    رضا کردبچه

 

امروزه فضاهایِ آفرينشیِ زيادی در حوزه‌ی شعر و داستان در ادبياتِ ما به وجود آمده است. نويسنده‌ی اين متن ضمن موافق بودن با اين نوع فضاها و گرايش‌های متنوع، می‌خواهد بداند که در اين فضاها و موقعيت‌ها چقدر شعر درک شده است؟ و آيا اين همه غلظتی که در حوزه‌یِ فرم اتفاق افتاده تاکنون دردی از شعر را دوا کرده است؟ ( پاسخ اين پرسش‌ها خارج از اين متن است )

در سالهای اخير در نحوه‌یِ مواجهه با مقوله‌ی شعر بايد کمی دست به عصاتر حرکت کرد. و دليل‌اش برمی‌گردد به همان گسترشِ فضاهایِ آفرينشیِ زيادی که گفتيم و جايگاهی که هر کدام از اين فضاها و جريانها برایِ خود قائل‌اند.

 

در مجموعه‌یِ با نام بلندِ (( ته مانده‌های ... )) ما با شاعری با سواد و آشنا به ادبيات امروز روبرو هستيم. کردبچه سعي می‌کند با چالش‌های فيزيکِ متن و ايجادِ رفتارهایِ بدور از هنجارهایِ پذيرفته شده و متعارف، خواننده را به دنبالِ خودش بکشد. گذاشتنِ اثر انگشت در تمامِ صفحه‌ها و در فضاهایِ مختلف خواننده را بارها درگير می‌کند تا ارتباطی هرچند ناچيز بين سطرها و اثر انگشت کشف کند. اين قضيه تا صفحاتِ آخرِ کتاب ادامه پيدا می‌کند و کٌنشی باز‌انديشانه در پی دارد.

شاعر در لابه‌لایِ سطرها علاوه بر طرحِ طنزهای درونی ـ هرچند مختصر ـ  با به هم ريختنِ  قواعدِ نحوی و به تاخير انداختنِ معنا، تيک‌هایِ زبانی ـ البته در بعضی موارد بی‌هدف ـ و واسازیِ سطرها سعی می‌کند اجرايی خاص و متفاوت از زبانِ اروتيک به نمايش بگذارد.

 

.../ از سرم باز نمی‌شود/ اين بازی آخرش را به بازی گرفته است/ و تختی که از بختم کوتاه‌تر است/ لگد به بختی می‌زند از تختم/... صفحه‌ی 10

 

.../ به از دری به در و ديوار از دری می‌زند به رويم باز/ ری وری‌هايی هر چه از دهانش هست/ی وری ی‌وری راه را/... صفحه 13

 

.../ تمام حس چشايی‌ام به چش نمی‌آمد سماغ بميکم/ ته‌ام از تو ته ته می‌گيرد در تو از ته‌ام از زيرم را از بس که زياد/... صفحه‌ی 42

 

رضا کردبچه بايد بداند دانستن و رعايتِ قواعدِ درستِ بازيهای زبانی در ساختار شعر همخوانی ايجاد می‌کند و بازيها را هدفمند می‌کند چيزی که ظاهراً زياد به آن توجه نکرده است. البته احساس می‌کنم کردبچه تا حدودی عجله‌نويسی کرده است.

 

.../ دهانم دهان باز کرده هرچه از دهانت هست/ دايره دايره در من بالا می‌آوری/ قيافه‌ات بدجوری در معرض اين شعر قافيه گرفته است/ حواسم به اختلال هواس چندگانه‌ای می‌ماند افتاده رعش در خودش/ ... صفحه‌ی 30

 

شاعر می‌تواند با پيوندِ روابطِ عناصرِ زبانی و ترکيبِ واحدهایِ زبانی در جهت عبور از زبان‌ْپريشی ( زبانْ‌پريشانه ) و ايجادِ فضاسازیِ بخصوصْ به استقلالِ زبانی برسد. حالا اين سطورِ بالا چقدر می‌توانند استقلالِ زبانی داشته باشند؟ هر چند مهندسیِ چيدمانِ کلمات در اکثرِ شعرهایِ اين مجموعه خوب به چشم می‌آيد و شاعر با استفاده از مناسباتِ دقيق و عينی ما بينِ واژه‌ها و سطرها کيفيتِ تصويریِ خاصی به بسياری از شعرها بخشيده است.

ويژگیِ مثبتی که در اين مجموعه مشهود است اين است که روايت‌هایِ بعضاً عادی در استراتژیِ فکریِ جديدی بيان شده و خواننده تا حدودی روحش از تکرارِ مکررات ـ که امروزه دامنِ شاعران جوانِ ما را گرفته‌ ـ آزرده نمی‌شود. و کردبچه چقدر هم خوب از عهده‌یِ اين کار برآمده است.

 

.../ برای اين ماجرای پليسی/ گل گاوزبانی دم کرده‌ام/ که تمام سرنخ‌ها در من تُو رفته‌اند تا ته توی سوراخ‌هايم را گره/ چيزی لای درزم درز نمی‌رود/... صفحه‌ی 30

 

وقتی جبهه‌اش را/ ْ180 عرض جغرافيايی چرخاند/ چيزی از تيررس از حال و هوای آن روزها تير می‌کشيد/ خاکريزها موضعشان را عوضی ديد زدند/ که وجب به وجب اين خاک بر سرم شد/... صفحه‌ی 44

 

کردبچه در بعضی شعرها با به هم ريختنِ اقتدارِ سطرها و ايجادِ موسيقی‌هایِ بيرونی با استفاده از فضاهایِ زبانی ـ ذهنی و ارجاعِ آنها به بنيانِ متن ساختمانِ کارش را با مهارت پی‌ريزی می‌کند و شکلِ مورد نظرش را می‌سازد. در واقع اگر بخواهيم به رمز‌گشاييِ و کنکاشِ در لايه‌هایِ درونیِ شعرها بپردازيم آنوقت بيشتر با فرمت‌هایِ تصويریِ شعرها برخورد می‌کنيم، البته بررسیِ آنها بيشتر از جنبه‌یِ کارکردی مدّ نظرِ نگارنده است نه از جنبه‌یِ زيبايی‌شناسيک.

به عنوانِ مثال شعرِ ذير که يکی از شعرهایِ موفق اين مجموعه نيز هست:

 

تابی تابی‌های ماهی‌تابه ( های بی‌تاب./ اب )/ به جلز و ولز افتاد/ ديوارهای اين شهر/از گربه‌ها هميشه بالا می‌رود/ ماهی کوچولو/ هنوز سياه بود. صفحه‌ی 23

 

و شعرِ صفحه‌یِ 18 که يک شعرِ کاملاً تصويری است و کاش در اين کتاب گنجانده نمی‌شد و کردبچه می‌توانست کتابی مستقل از شعرهايی از اين دست داشته باشد.

 

 

                               فرهاد کریمی/ آبانماه ۸۶ / کرمانشاه

 

 

              این نقد را در   مجله ی شعر    نیز بخوانید