دو شعر چاپ شده در روزنامه ی (( فرهیختگان )) شنبه ۱۰/۲/۹۰
دو شعر چاپ شده در روزنامه ی (( فرهیختگان )) شنبه ۱۰/۲/۹۰
خوابِ فردا
به ناگهان در نیستی های من
قدم می زنی نیز
از وسطِ غروب پیاده می شوی هم
صبح بادی از سمت هایِ زُل می زند به
یک قدم این طرف تَر می شوی از آب از ناگهان
موج های من روی گیسوهای تو
همین
نیمکت و تو روی دستِ ساحل
فردا خواب دیده ای:
[ وسطِ نیستی هایِ من پیاده شده ای! ]
-----------------------------------------------------------------
تو شدن
[ ابتدا ]
چشمم باز به دیده ی روشن از تو شدن
عبور می کند از مُژه هایی که سیاه
فالِ مختصری است به پیوست
وَ دیگر نمانده
هیچ آغوشی بسته به سینه ها
روی حوالیِ شب!
[ انتها ]
به دیده ی روشن از تو باز چشمم
رژه می روند در نهایتِ درونم
انگار افسون مُژه های در هوا مانده
بیرون بود
دست های کشیده ی تو از حلقه های دود سیگار برگِ من!