ژنه‌که‌ی دێڕی هه‌شته‌م   نوشته ی: فرهادکریمی   ترجمه: فه‌رهاد مام مه‌حموود

 ژنه‌که‌ی دێڕی هه‌شته‌م

نوشته ی: فرهادکریمی     ترجمه: فه‌رهاد مام مه‌حموود

له ماڵی دراوسێکه‌مان که ده‌گه‌ڕامه‌وه،ژنێک خۆی له که‌ره‌وێته‌ی پیاوێک ئاوێزان کردبوو و له دێڕی یه‌که‌می ئه‌م ده‌قه ناڕازی بوو.ده‌یگووت:ئه‌م ده‌قه‌ زۆر تاریکه، ترسم له تاریکیه.

چراکانم هه‌ڵکرد، پێوار بوو، له په‌نجه‌ره‌وه روانیمه شه‌قام، پێڵاوه‌کانی له‌بن هه‌نگڵی نابوو و هه‌ڵتک هه‌ڵتک له ده‌قه‌که ده‌رده‌چوو.

هاوارم کرد: خانم ئه‌م  ده‌قه ده‌بێ سبه‌ینێ چاپ بکرێت تکایه بگه‌ڕێوه.

ئاوڕی نه‌داوه.

گه‌ڕامه‌وه سه‌ر دێڕی ئه‌وه‌ڵ. له سرتی گیانه‌سه‌ری خه‌وم لێنه‌که‌وت. بارانیه‌که‌م ده‌به‌ر کرد و چوومه ژێر دوشی حه‌مام. دوایی بیرم که‌وته‌وه، زه‌نگێک بۆ بڵاڤکه‌ر لێده‌م و شه‌قڵی کتێبه‌که‌م وه‌دوا خه‌م.

گووتم: دوێشه‌و، ئه‌ندامانی ده‌قه‌که یه‌که یه‌که هه‌ڵاتن.

سبه‌ینێکه‌ی به رێوارێک که به به‌رماڵه‌که‌مان دا ده‌رۆیشت گووتم: ده‌بێ سووژه‌ی ده‌قی من؟

-: ده‌قه‌که‌ت ره‌شه یان سپی؟

ووتم: ره‌ش بوو،سپی‌م کرد.

-:من تازیدارم ناتوانم سپی بپۆشم.

گه‌ڕامه‌وه و ده‌ستم به نووسینی ده‌قێک کرد نه ره‌ش بێ و نه سپی، له بنه‌ڕه‌ته‌وه هیچ ره‌نگێکی نه‌بێ. له سه‌ر نووسینی ده‌قی بۆر به‌رده‌وام بووم که ته‌له‌فۆن زه‌نگی خوارد، ژنێک له پشت خه‌ت بوو،هیچی نه‌ووت، بازدیدا نێوراستی دێڕی هه‌شته‌م و جێی خۆش کرد.

ئێستا گوێ بگرن له چاره‌نووسی یه‌کێک له ئه‌ندامانی ده‌ق (( ژنی هه‌ڵوه‌دا ))

به‌ره‌به‌ره‌ی نیوه‌ڕۆ بوو که پۆلیس وێنه‌ی ژنێکی جحێلی پێشان دام و:(( این خانم سوژه‌ی متن شماست؟ ))

-:(( بود ولی از تاریکی می‌ترسید و از متن‌های من فرار کرد ))

پۆلیس ئادره‌س و ژماره ته‌له‌فۆنه‌که‌می له گیرفانی دۆزیبۆوه، هه‌روه‌‌‌ها ژنه‌که‌ له لاولاوه‌ی په‌ڕاویلکه‌ی نیشه نووسیبووی:

(( به هۆی تاریک بوونی بێدادی ده‌قێک،خۆم هه‌ڵاوه‌سیوه،گوومان مه‌به‌نه که‌س!))

پۆلیس خواحافیزی کرد و رۆیشت،منیش گه‌ڕامه‌وه سه‌ر دێڕی هه‌شته‌م.ئه‌و جێیه‌ی ژنێک پاڵیداوه‌ته‌وه،ئێوه‌ش زوو بۆ ئه‌وێ بگه‌ڕێنه‌وه.

تکام له ژنه‌که کرد، پێی له سه‌ر دێڕه‌کانی من لابه‌رێ،گووتم: (( سه‌رم ناهێشێ، پرێچکه‌ی لێبه‌ستم )) نه‌یسه‌لماند.

ده‌قه‌که‌م له سه‌ر مێزه‌که به‌جێ هێشت و جگه‌ره‌یه‌کم له ده‌ره‌وه‌ی ده‌قه‌که کێشا و رۆیشتمه قه‌راغ ده‌ریا.

سبه‌ینێ و سه‌ر دێڕی رۆژنامه‌کان:

(( مؤلفی به علت داشتن سوژه‌های سمج و مشکوک خودش را غرق کرده است ))

 

توازن فرم و محتوا در شعرهای محمدحسن مرتجا

مجله ی ادبی گیور شماره ی 2 آبان ماه 90


آیا روز است؟

توازن فرم و محتوا در شعرهای محمدحسن مرتجا       

    

هر شاعری برای ارائه ی مطلوب شعرش تدراکاتی را فراهم می کند. از ذهن و زبان گرفته تا فلسفه و ایدئولوژی و ... و حتا برای تکمیل این تدارکات مواردی را هم در تقابل با هم قرار میدهد. اجرای تجربه های شعری از جمله تدارکاتی است که ناخواسته برای شاعر فراهم شده است.

شعرِ محمدحسن مرتجا سرشار از تجربه های شعری است. شعر فارسی همواره شاهد تقابل فرم و محتوا بوده و هنوز هم هست البته با حضور وانگارديسم به شکلی پیچیده تر. مرتجا با استفاده از همان تجربه ها این  تقابل را به تعادل می رساند و شعری یکدست که فرم دارد و هم محتوا ( معنا ) ارائه می دهد.

 

سوسوی تنت که در سویی حل می شود / آغوشت چند قلو می زاید / جایی از تاریخ فرستاده می آورد: / قرار ملاقات دارید/ نو با پیراهنی از طنازی حدس ها راه افتادی.. / تفاوت؟! / بله تفاوت را بردار ... بردارم / بگذار این جوان برود سربازی جایی از آسمان / پخته شود... بگردد / عاشق شود ... در متن ابرها / برگردد و با هر نگاهی زمین سخت ما را پاک کند / نه... دیگر دست نمی دهد / و / یادش بخیر/ یک جمله عادی نیست / او کلاهش را در سیاه مستی هم / برای هیچ لعبتی بر نمی دارد.

 

معنا در شعرهای شاعر حاصل کُنش ها و واکنش های درونی است. ایجاد نظام های زبانی روان و فهم پذیر، عینیت گرایی و در عین حال نگاهی زیبایی شناسیک و موشکافانه به محیط اجتماع شگردی است که معمولن شاعرانی با تجربه های کشفِ شهودی به آن روی می آورند. شعرهایی با قابلیت کارکرد مکاشفه ای و واکاوی بطن اجتماع ـ حالا چه انتقادی باشد چه اعتراضی و یا هر چیزی دیگر ـ توانایی این را دارند که ذهن مخاطب را به چالش بکشانند. حس های به کار گرفته شده در سطرهای بالا را کدام مخاطب در اطراف خود حس نکرده و یا با آن درگیر نبوده است؟!

 

ای تو صور سایه ات... آخر تنها شدن / و ناخن کشیدن بر سکوت شیشه گی ها / و باد بر چشمان خواب کاشتن... / ای تو صور سایه ات عقده ای شدن / به بیمارستان روان رفتن / و دانه های سیاه غروب را برق دادن / و فیکس کردن... شوک دادن / اینجا که خوابهایم ... خواب نمی روند از تو / هی پروانه و زنبور عسل شدن / و چرخیدن و پریدن برگرد گل ها و باغ هایی... که نمی دانم کجا؟

 

وجه غالب شعرهای ارزشی همان کارکردهای هنری و ادراک زیبایی است (( کلامی و معنایی )). ارائه ی تصویرهای مدرن و امروزی با حفظ همان وجه غالبی که گفته شد نشان از دیپلماسی موفق شاعری مثل محمدحسن مرتجاست. بازخوردهای عقلانی اجتماعی و نوآوری های ذهنی شعر را از روح و فکر خُشک دور می کند، و برعکس عملکردهای بی هدفِ ابزاری زبانی و فُرمی شعر را در ظرف تکرار محصور می کند و روح شعر و شاعر را از فلسفه تُهی!

 

و... / نه! / از یادم نمی رود / چراغ میوه ها را روشن گذاشتی / و از جامه ی سبز ها لخت شدی / و هر چه برگ را بوسه کردی / حتا آن درخت توت باغ را / در تو ات ... من ات ... او ات ... تکاندی   می تکانی / و چشمان این همه را در دهانت - قند- آب کردی / و راه دادی به سوی آب های پنهانت... / ای...ای... دستهای جوان چه سایه ها را  من و تو / پای چه کلمه ها خاک کردیم / و تشبیه را به خانه ی سالمندان بردن / تمثیل را به خانه ی بیلاقی یش در کوهستان عادت دادن / استعاره را دم به دم زنگ زدن خوش و بش کردن / و قرار و مدار گذاشتن / و حال وآینده را الماس بدخشان بر گردنش کردن / ایجاز را دعوت کردن به شعری که حالش خوب باشد و دور کردنش از شعری فراری که دم  می دهدش

روایت های چالش برانگیز و تفکر محور مخاطب را به هیجان می آورد و به دنبال سطرهایش می کِشاند. این پارامتر باید در کلیّت شعرها تداوم داشته باشد تا هیجان مخاطب هم تداوم یابد. در این مورد مقطعی و سطحی کار کردن دردی از شعر فارسی ما دوا نمی کند و انتظار مخاطب از شاعری مثل مرتجا کاملن طبیعی است و این انتظار در کلیّت کارهای شاعر مورد نظر چقدر خوب برآورده می شود.

فصاحت شعر مرتجا قابل ستایش است، زبان و معنا از فیلتر تجربه ی وی عبور داده می شوند و شعری که بیرون می آید صاف و زُلال است. این همان رویکرد تجربه گرایانه به شعر است.

و عقده / سنگ... سرد... سگ / وجخ جخ: / چخ امروز از مادر نزاده ام / و پا پا: / پایتخت این قرن دیوانه کجاست؟ / و مستی؟ / زمانی برای مستی اسب ها / و (....................) / باغی این یاغی؟! / ببر جایی ولش کن / یا سر به نیستش کن / - آخ سرم...

 کارنامه ی شعری مرتجا پُر از نمره های عالی است. شعرهایش استقلال زبانی دارند و از ظرفیت های معنایی با نگاهی فراگیر بهره ی کامل را می برد. او برای رسیدن به این هدف پُشت کسی یا تئوری خاصی هم مخفی نشده و راه خودش را دارد خوب می رود. براساس ساختارهای زیبایی شناسی و مهندسی کلمات شعرش را هوشمندانه ارائه می دهد. در شعرهای مرتجا قابلیت های ساختاری با امکان ایجاد تکثرهای معنایی متعارف با تداعی های ذهنی و عینی  در موازات هم هستند.