انجمادِ کلمه ها (( چاپ شده در فصلناه مه ي ادبي درگاه ))


فرو رفته ام

محضِ جستجوی کلمه های منجمد

اینجا آخر شب هوا خیلی سرد می شود!

 

انجماد اول ـ شب

لرزش استخوانها

(جمله ناقص رها می شود آقای نویسنده؟)

 

انجماد دوم ـ شب

پاهای لعنتی ایستاده اند در فرو

رفته ام مچاله در سکوتی سیاه

 

انجماد سوم ـ روز

هیچ کسی و هیچ حرفی

فرو رفتگی هایم را مرور می کنم

 

انجماد بعدی ـ روز

ضلع غربی این اتاق

و گودی دست های من فرو

هیچ کلمه ای منجمد رها نشده است!