روزنامه آرمان چهارشنبه 5/تیرماه/1392


(( هوم )) حرکت در يك فضاي زباني جديد

نگاهی به مجموعه ی شعر محمدآزرم/ فرهادکریمی

 

((هوم)) مجموعه ی شعر جدید محمدآزرم است که به تازگی توسط انتشارات بوتیمار مشهد منتشر شده است. این مجموعه شامل کلکسیونی است از شعرهای بعد از مجموعه ی (( اسمش همین است )) که در سال 81 منتشر شده است. سالهایی که محمد آزرم نظریه های زیادی در حوزه ی شعر بیان داشته اند. نظریه ی شعر متفاوط و اخیرن هم شعر عکس از جمله ی این نظریه هاست. به جرأت می توان آزرم را تجربه گراترین شاعر دهه ی اخیر شعر ایران دانست. تجربه های که با علم و نظریه پیشتیبانی شده و پیشنهادهایی هم برای شعر امروز ایران به همراه داشته است. تازگي و نوانديشي، هميشه قابل تأمل و تجربه است و درست طی سالهایی که بیانیه هایی مبنی بر بازگشت به ساده نویسی در شعر صادر می شد، تعداد معدودی از شاعران با توضیح و تبیین مفهوم شعر امروز موقعیت های جدیدی را در شعر ایجاد کردند که آزرم و از جدی ترین این شاعران است.

هنگامي كه از موقعیت ها و اجراهای مختلف زباني حرف مي زنيم، یعنی مجموعه قواعد و قراردادهاي زباني اي كه همراه با تولید شعر به وجود مي آيند. زبان در ادبیات زبانی به هیچ وجه ایستا نیست بلکه زبانی است که لایه های مختلفی از اجرا را در بر می گیرد و این لایه ها با کشف روابط میان واحدهای زبانی شکل می گیرند. من معتقدم یک ارگانیسم زبانی پویا باعث پویایی ذهنیت مخاطب هم می شود و کشف شهودی به دنبال آن به دست می آید. شعرهای محمدآزرم همواره فضاهای زبانی را گسترش داده و با آشکار کردن بی حد و مرز بودن زبان، نوعی معنامندی متکثر را نیز ایجاد کرده است، چرا که در این نوع آثار شاعر به  دنبال القای یک معنای مشخص و واحد نیست بلکه به دنبال فراهم كردن امكان ارتباط هاي معنايي متكثر و متعدد با هر يك از مخاطبین گوناگون خود است. در برخورد با این نوع آثار هر اثر یک بازی زبانی حرفه ای است اما بازی ای که ما فقط با کلمه درگیر نیستیم بلکه با مجموعه ای از فضاهای معنایی، موسیقایی، تخیلی، عاطفی و آواسازی های گوناگون دست و پنجه نرم می کنیم و برای ارتباط عمیقتر لازم است در خوانش ها فقط شعرهایی که از چند سطر تشکیل شده اند را تصور نکنیم.

در ((هوم)) ما شاهد اجراهای مختلفی هستیم که اکثرن مبتنی بر موقعیت های جدید نوشتاری و جستاری زبان هستند. زبان در آثار آزرم بستگی به روند شعر دارد و در این شعرها به هیچ وجه نمی توان مرزی بین فرم و معنا قائل شد. اشتباهی که خیلی از منتقدین در برخورد با چنین آثاری از عناوین غلطی مانند (( شعر زبانگرا ، فرم گرا و ... )) استفاده می کنند. حالا کجا کلمه ای خالی از معنا در زبان فارسی دیده اند خدا می داند!

محمدآزرم: در شعر متفاوط بين فضاهاي زباني مختلف، همواره فاصله‌هاي برنداشتني وجود دارد كه  با ورود از يك فضاي زباني به فضاي زباني ديگر، بدون اين‌كه دچار بي‌ارتباطي شده باشيم، در اين فاصله‌ها قرار مي‌گيريم. پس در شعر متفاوط، هيچ بازنمايي زباني اتفاق نمي‌افتد بلكه يك نماي زباني جديد در يك فضاي زباني جديد شكل مي‌گيرد. ((گفتگو با خبرگزاري دانشجويان ايران ـ تهران، 7/6/88))

در تایید این دیدگاه می توان به شعر صفحه ی 9 مراجعه کرد که یک شعر کاملن مفهومی/دیداری است و لایه های مفهومی و مختلف خواب دیدن را به واسطه ی ابزارهای پیرامتنی به روایت می گذارد. شعر بلندی که باید تا آخر آنرا خواند و در چرخه ی تکرار آن غرق شد. اما به نظر من ضربه ی نهایی شعر در سطر آخر است یعنی حروف قطعه قطعه شده ی (( ت و ت ن ه ا ت ع د ا د ی ا ز ا س م ه ا ه س ت ی )) با ورود به این حروف مقطع شاعر حرفش را می زند: بیداری. بیداری بواسطه ی بریده شدن از خواب.

طرح روایت های کلان و ایجاد مجموعه ای از فضاهای معنایی از ویژگی های شعر متفاوط است و شعر تهران در صفحه ی 42 روایتی است کلان از وضعیت شهر تهران. در این شعر تصویر کاملی از محاصره شدن شهر تهران توسط آدم ها و ماشین ها به خوبی به نمایش گذاشته می شود و وقتی خواندن شعر را ادامه می دهی این حصار را به روشنی حس می کنی. در این شعر یک معظل شهری و اجتماعی یعنی (( ترافیک )) به نقد کشیده می شود و با تکرار (( آدم ها و ماشین ها )) زندگی تکراری و تکرار زندگی در شهر تهران را به روشنی برای مخاطب ترسیم می کند. در سطر آخر ((تهران جای تأسف دارد)) دوبار معنایی به همراه دارد یکی معنای روساختی و حالت عاطفی تأسف خوردن برای تهران و زندگی تکراری آن و معنای دیگر هم اینکه در تهران فقط جا برای تاسف باقی مانده است. یعنی فضای مکانی بسیار بسیار اندکی که شاید بتوان کلمه ی تأسف را در لابه لای آدم ها و ماشین های شهر تهران جای داد.

صفحه ی 47 تا صفحه ی 71 شعرهای بدون نامی هستند که از لحاظ ساختاری و کارکردهای معنایی و زبانی در یک مسیر حرکت می کنند. خانم لیلاصادقی در نوشته ی خود در مورد مجموعه ی ((هوم))  که در سایت خود انتشار داده است، این شعرها را در ارتباطی بینامتینی با بسیاری از متون مختلف از جمله داستان‌های معاصر، فرهنگ دهخدا، برهان قاطع، تاریخ بیهقی و دیوان رودکی دانسته که در بستری نو قرار ‌گرفته و به متنی جدید تبدیل ‌شده که کارکرد پیشین این متون را تغییر داده و آن را به کتاب شعری با طرح‌واره‌ی کتاب دعا تبدیل می‌کنند.

البته با پشت سر هم آمدن این شعرها، بی وقفه بودن و حرکت در این نوع اثر اجرا شده و فضاهای خالی و سقیدخوانی ها نیز بار معنایی زیادی به دوش کشیده اند. درگیر شدن ذهن مخاطب با کارکردهای مختلف فُرم های اینچنینی باعث شده که امکان پرداختن به معناهای مختلفی برای مخاطب فراهم شود.

به طور کلی محمدآزرم در مجموعه ی شعر ((هوم)) با نگاهی غیرخطی به زمان در شعر، اندیشه های خود را به اجرا گذاشته است. اندیشه هایی که فقط در موقعیتی تجربی عنیت پیدا می کنند و با اعتقاد به اینکه آثار تجربی تکرارپذیر نیستند، لازم است مخاطب خود را در بخش جدانشدنی قراردادها و تعاریف در حال تغییر سهیم کند تا بتواند به لایه های درونی و حرفه ای شعرهای این کتاب دست پیدا کند.