مارسل پروست
مارسل پروست
پيادهرو و كفشهايي به تاريخ مارسل پروست
در ناگهانِ زني وَ زني كه باردارياش را در وحشت تخت گم كرده بود
عابري كه پيادهرو از كفشهايش رد ميشود
به بيرون زد دستهاي من
در آستين اين تين و زيتون هم كه حتمن هست
گذاشتم كه باد كلاهاش را با گيسِ خودش در فرقِ اين پيادهرو
ببرد به همين نزديكيها
حوالي خانهي مارسلپروست نشسته
لابد روي تختاش در فالي كه زن بود كنار قهوه
اين سالهايِ چقدر
كه ديگر گذشته كسي نماند در گذشتههاي خودش
هوا هم كه بسيار بد بود در شلوغي پيادهرو
وَ زن در وحشت تخت مُرد
ساعت يك دقيقهي عصر
فرهاد كريمي/ كرمانشاه/ مهر ۸۷
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۰۷/۲۱ ساعت توسط فرهادکریمی
|