شاملو و دغدغهی انسان
شاملو و دغدغهی انسان فرهاد کريمی
تعهد و متعهد بودن يکی از پارامترهايي است که شاعريت يک شاعر را به اثبات میرساند. همواره ماندگارترين شاعران به طور خاص و هنرمندان به طور عام در دلِ مردم متعهدترين آنان بودهاند. اصالت چيزی نيست که بتوان به راحتی از آن گذشت. با نگاهی به ادبيات جهان میبينيم که راز ماندگاری لورکا ترانههايي است که برای کولیها سروده است. و در ادبيات خودمان و در شعر امروز احمد شاملو يکی از مفاخر ادبيات ايران را همه به عنوان شاعری با وجدان بيدار و دارای اصالتی اصيل میشناسيم. شاعری که در شعرش هيچگاه از خودش و برای خودش نگفت و نسرود بلکه همواره با مردم و برای مردم بود.
اگر چه چند سالی از مرگ اين شاعر گرانقدر و بزرگ میگذرد اما ندای آزادی و داد انسانهای مظلوم را که او فرياد کشيد همچنان پردهی گوش زمانهی بيدادگر را میدرد. شاعری که وجدان ناآرام و روح زخمخوردهی خود را به لذت و رشوت اهل دنيا نيالود. او بيانات آکنده از قهر و مهر انبياء را با زبان گيرا و فاخر ادبی خود در گوش زمانه فرو کرد و نفرت و انزجار خود را از تقسيمات سياه و سفيد، پادشاه و گدا، و والی و رعيت بیپرده بيان کرد. در شعر شاملو همهی مردم برادر و برابرند، هيچ کس از ديگری برتر و يا پايينتر نيست.
شاملو زيستن، آزادی، برابری، ثروت و تمام نعمات خداوندی را حقِ همهی انسانها دانسته که بايد همه از اين حقوق ذينفع باشند. او جدا از اشعار خود حتی در ترجمههايش از آثار ديگر ادبای جهان همواره اين فکر را با خود به يدک میکشيد و هيچگاه حقيقت را فدای مصلحت نکرد. به طور مثال در قطعهای که از لنگستون هيوز نامیترين شاعر سياهپوست آمريکايي ترجمه کرده ـ و در پايان میآيد ـ باز روح تفکر او را آزاد و عدالتمدار میبينيم.
احمد شاملو در شعرهايش همواره فرياد میکشد، فرياد از دست تاريکی، از خدواندان خوفانگيز، از ظلمت و ... و به دنبال روشنی و چراغ آوارهی کوچهها و خيابانها و کهکشانها.
در تمام شب چراغی نيست/ در تمام شهر/ نيست يک فرياد./ ای خدواندانِ خوفانگيز شب پيمان ظلمت دوست!/ تا نه من فانوس شيطان را بياويزم/ در رواق هر شکنجهگاه پنهانی اين فردوس ظلم آيين/ ... 1
و يا
چراغی به دستم، چراغی در برابرم/ من به جنگ سياهی میروم/ گهوارههای خستگی/ از کشاکش رفت و آمدها/ باز ايستادهاند،/ و خورشيدی از اعماق/ کهکشانهای خاکستر شده را/ روشن میکند/... 2
شاملو در شعری با نام افق روشن سراسر از انسانیت و برادری میگوید. در این شعر او آرزومند است دیگر روی درهای خانهها قفلی نباشد و منتظر روزی است که معنای هر سخن دوست داشتن و مهربانی است:
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد/ و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت/ روزی که کمترین سرود بوسه است/ و هر انسان/ برای هر انسان/ برادریست/ روزی که دیگر درهای خانههاشان را نمیبندند/ قفل افسانهیست/ و قلب برای زندگی/ ... 3
اينها نمونههايي از فريادهای شاملوست. شاملو حتی با صراحت در گفتگوهای خود بيان میکند که انسان در هيچ جای دنيا به آنچه که بايد دست پيدا نکرده و اين تضييع حقوق ملتها را به قدرتهای حاکم بر آنها نسبت میدهد که مردم عامی را به عنوان عملههايي در خدمت خود دارند تا کاخهای با شکوه آنها را هر چه زيباتر کنند و خودشان شب و روز از زخمهای تيغ آپاراتيد (( تبعيضنژادی )) بر خود بپيچند.
کسی که با شعر شاملو آشنایی دارد تصویری که غایبانه از او در ذهن میسازد مردی است باشکوه، با زندگی دریاوار، رفتاری جذاب و تاثیرگذار که چهرهای دارد جدی، با نگاهی عصیانگر، صدایی حماسی، داوریهای صریح و بیپروا، دلی عاشق و سری اندیشناکِ فردا. شاملو نمونهی برتر و مثالزدنی وضعیت تراژدی نسل ماست. نسل تاریخی آرمانگرا که از عنصر مشروطیت در عرصهی جامعه ظاهر شد. و تا همین دو دهه، حضوری پویا داشته است. نسلی که مبارزهاش را در آغاز با (( قانونخواهی )) شروع کرد و از دههی بیست برای (( آزادی )) مبارزه کرد و بعد به خاطر مبارزه با ستمسالاری جنگید و پس از تجربههای انقلابی دوباره به (( قانونروایی )) میاندیشید. 4
شاملو در کنار کار ادبی کار فرهنگی را نیز ادامه داده و با ادبیات همسو کرده است. همان اعتراضهای او در جهت همسو بودن با ملت خود نمونههای بارزی بر فرهنگی بودن شاملوست. او در کتابهایی که برای آیدا میسراید هر چیزی جزء عشق را نفرین میکند. شاملو همواره به فتح فردا امیدوار بود و با نگاههای طنزاندیش علیه وضع موجود و علیه فقر و ظلمت موجودیت خود را اعلام میکند. به طوری که او را شاعر انسانگرای عدالتجو مینامند.
شاملو در شعری تبعیضنژادی و تحقیر انسانها را به خاطر رنگو توهمات به فریاد میکشد:
غوغا بر سر چیست؟/ بیرنگان رنگیان را به بردهگی میخوانند/ میگویند: به شهادت صریح سندی عتیق/ نیمروزی در زمانهای از یاد رفته/ بازماندگان طوفان بزرگ را بر عرشهی کشتی/ به نمایش شرمگاه پدر مشرکمان/ از خنده بیتاب کردید/ حالیا عارفانه به کیفر خویش تن در دهید/ 5
حساسیتهای او در برابر مسائل اجتماعی و سیاسی همواره در شعر او منعکس است. شاملو اشعار عامیانهای نیز دارد. او حتی در این اشعار عامیانهاش نیز به دنبال تثبیت دغدغههای اجتماعی و مردممدارش میباشد.. سوابق فعالیتهای شاعرانهی شاملو (( آرمان شهری )) میسازد که نام این آرمانشهر (( شهر مردم )) است. او در شعرهای عامیانهای همانند بارون، قصهی دخترای دریا و مردی که لب نداشت، از جامعهی دلگیر خویش سخن میگوید. 6
او خود صراحتاً اعلام میکند که شعر (( پریا )) را برای اجتماع نوشته است: (( شعر پریا را به سفارش اجتماع نوشتم که با کودتای 1332 لطمهی نومیدانهی شدیدی خورده بود به آن نیاز داشا و من که در متن جامعه بودم آن نیاز را درک کردم و به آن پاسخ گفتم... )) 7
شاملو در این شعر آرزوهای خود را که همان دستیابی به آزادی مردم و بریدن زنجیرهای بردگی است، با لحنی عامیانه و تیز بیان کرده است. این همه اصرار شاملو در بیشتر اشعارش از گفتنِ عدالت و محکومیت بندهگی و ... همه و همه نشان از تفکر والا و انسان دوستی این شاعر بزرگ دارد. (( آرمان شهر )) شاملو شهر عدالت، شهر آزادی، شهر بربری و برادری و شهر دوستی است. بیشک او کوشیده است جايگاه تنزل یافتهی انسان را توسط بعضی قدرتهای سلطهطلب و بردهمحور که به درستی درک کرده، ارتقاء بخشد. شاملو از این قضیه کوتاه نمیآید و آنرا در یکیدو شعر خلاصه نمیکند، بلکه در شعرهای متعدد و با روایتهای متعدد و هر بار از زاویهای ظلم و ستم را رسوا میکند. بیشک ادبیات شاملو از متعهدترین ادبیاتهای دنیاست.
اين است رسالت يک شاعر متعهد با نام احمد شاملو که انسانيت را همواره در آثارِ جاودانش فرياد میکشيد و بواسطهی آثارش اين حسّ را نيز به ديگر شاعران انتقال میدهد. روحش شاد و یادش گرامی.
شعر لنگستون هيوز ترجمهی احمد شاملو:
دارم يه جاده میسازم
تا ماشينا از روش رد شن
دارم يه جاده میسازم
ميون نخلا
تا روشنی و تمدن
از روش رد شه
دارم يه جاده میسازم
واسه سفيد پوسای پير و خر پول
تا با ماشينای گندهشون از روش رد شن و
منو اينجا قال بذارن
اينو خوب ميدونم
که يه جاده به نفع همهس
سفيد پوسا سوار ماشيناشون ميشن
منم سوار شدن اونارو تموشا میکنم
تا حالا هيچ وخ نديده بودم
يکی به اين خوشکلی ماشين برونه
منم سوار شدن اونارو تموشا میکنم
تا حالا هيچ وخ نديده بودم
يکی به اين خوشکلی ماشين برونه
آی رفيقا!
منو باشين
دارم يه جاده میسازم!
پانوشت:
1- برگزیده ی اشعار ؛ ص 15
2- همان ؛ ص 94
3- همان ؛ 20
4- آینه ی بامداد _ طنز و حماسه در شعر شاملو ؛ جواد مجانی ص 9 و 15
5- چنین گوید بامداد شاعر ؛ ص 62
6- چهارافسانه ی شاملو ؛ محمدحسین نوری زاد ص 27
7- همان؛ ص 41