رفتنم می رود که بنویسد!

نگاهی به مجموعه ی (( ویرگول ها به کنار! آمدنم آمده (( تو )) ببیند ))          سروده ی آفاق شوهانی

 

هر مجموعه ای که منتشر می شود تجربه ای از شعر فارسی در آن به اجرا گذاشته می شود و می تواند پاسخی برای پرسش های گوناگون و متعدد مخاطب شعر باشد. پاسخی که موجودیت شعر را نشان می دهد. موجودیتی که گاهی وجودش را منکر می شوند و دفاع از وجود شعر باری است که سالهاست بر دوش مجموعه هایی گذاشته شده که منتشر می شوند.

بررسی همه جانبه ی یک مجموعه ی امروزی از حیث (( نشانه شناسی ، زبان شناسی ، آشنایی زدایی ، معنازدایی و ... )) که به عنوان عناصر شعر مدرن و امروزی معرفی شده اند، در یک مقاله و نقد نمی گنجد. من معتقدم که هر شعر و هر مجموعه ای خودش را به خوبی برای مخاطبان معرفی می کند و جایگاهش را مشخص می کند.

با این مقدمه به سراغ مجموعه ی تازه منتشر شده ی آفاق شوهانی ـ چهره ی شناخته شده ی شعر امروز ـ با نام (( ویرگول ها به کنار! آمدنم آمده (( تو )) ببیند ))  می روم و به یک بررسی کوتاه و مختصری می پردازم.

نخستین ویژگی ای که شعرهای این مجموعه دارند روایی بودن آنهاست. روایت هایی که گاهی بُرشی به متون ادبی و تاریخی گذشته دارند و گاهی روایت های امروزی را مطرح می سازند. شوهانی در روایت ها تلاش می کند تعریف تازه ای از اتفاقات حاضر ارائه دهد که این تلاش ها به نتیجه هم رسیده است. تعریف هایی در نمایی بازآفرین شده و غیر مرسوم که در تمامی اثر جریان دارد:

 

ویرگول ها به کنار

خیس خیس

از مرگ به متن آمده ام

عدالله مروزی روسری کشید تا بامداد بر سرم

نقطه ها کور

از تذکره که آمد

خال کوبید بر تنم

چند جمله خون به رگ اش گفتم

تا باران گرفت

و من آمده ام

با خال های کوبیده بر تنم

نقطه

نقطه

 و من آمده ام

نقطه.                                 (( ص 15 ))

 

شاعر در این شعر با بهره گیری از عنصر روایت تاریخی و کارکرد امروزی زبان توانسته است ذهن مخاطب را به سالها پیش و اتفاقات آن ارجاع دهد و در عین حال ذهنیت امروزین اش را نیز به چالش بکشد. حفظ زبان راوی به وسیله ی شعر و ایجاد فضایی با معانی عریان تر در این شعر و شعرهای دیگر این مجموعه راهکاری است که به نظر می رسد خانم شوهانی برای اجرای تجربه هایش در نظر گرفته و حاکی از ثبات موقعیت فکری شاعر است.

کلماتی در این مجموعه در زندگی عادی روزمره حضور دارند و بخش عمده ای از بار معنایی شعرها بر دوش آنهاست:

 


کلمات

کیبورد، جبرییل، حرف، قصه، ویرگول، متن، یکشنبه، دوشنبه، سگ، شیطان، سایه، خدا و ...

 

 

نمونه ی بارز کاریرد این کلمات، ایام هفته است که شاید شاعر با تکرار آنها اهمیت زمان و زمانمندی آثارش را نشان می دهد و اینکه هر روز هفته با ماجرایی روبرو هستیم.

ایام هفته در این مجموعه:

 

ـ من هر چه پنج شنبه را سرچ کردم  (( ص 5 ))

ـ آمده ام دوشنبه را زیر سرم بگذارم و بمیرم!  (( ص 6 ))

ـ و این قطاری که از روی شنبه و یکشنبه ام گذشت  (( ص 11 ))

ـ و می خواهم لیس بزنم برف یکشنبه و بستنی دوشنبه را  (( ص 16 ))

ـ اما من اتو می کشم این سه شنبه را  (( ص 47 ))

 

هدایت خواننده در جریان شعر و ایجاد تفکر در ماجراهای روایت شده، خواننده را به ادامه ی شعرها فرا می خواند. گزاره های تصویری مُدام پشت سر هم می آیند و شاعر سعی دارد سطر به سطر یک نوع پویایی و کُنش متقابل در ذهن مخاطب ایجاد کند.

در شعر صفحه ی 44 ـ که یکی از زیباترین و موفق ترین شعرهای این مجموعه نیز به شمار می رود ـ شاعر با شخصیت پردازی به بعضی از عناصر آشنا در یک موقعیت زبانی، ذهنیتی میان وضعیت حال و وضعیتی که می توانست باشد برای مخاطب ایجاد می کند و (( تو )) و (( من )) را در یک وضعیت تکرار و زیبایی شناسی خاصی قرار می دهد:

 

کبریت کشیدم

کلمه روشن شد

پک زدم به (( تو ))

دوباره به (( تو ))

باز هم به (( تو ))

دود شد

دورِ دورِ دور

تا خاکستر ریخت بر سر انگشتان من

دوباره من

باز هم من

کبریت کشیدم.                    (( ص 44 ))               

 

و اما زبان در این مجموعه را می توان تکامل زبان در آثار قبلی آفاق شوهانی دانست به این صورت که شوهانی صرفاً به دنبال بازی های زبانی غیر هدفمند نرفته و زبانی هدفمند اختیار کرده است.

فرمول کارکرد نحوی زبان هم در این مجموعه بسیار زیبا و منطقی و بهم ریختگی ها و در بعضی موارد هنجارشکنی های متعارف، کاملاً حرفه ای و شاعرانه به چشم می آید:  

 

با این چند کلمه آمدم حرف، واج، پرانتز

همین جا باز

کبود را پیراهنی بنویس

رفتنم می رود که بنویسد

زدم آتش یک تار نزن هی هی هی تا بگویم

جن بو داده همین با کلمه

تاریک زدم تار صفحه از تو گم

                                         (( ص 30 ))

 

متن و بینامتن در هر اثری کارکرد زنده نگاه داشتن اثر را دارد و یک متن زنده منجر به تولید یک اثر زنده می شود. در شعرهای آفاق شوهانی زنده بودن متن بسیار چشمگیر است. پویایی و درگیر بودن سطرها در طول اکثر شعرها شعرِ این مجموعه را به تعادل منطقی رسانده و انسجام خاصی به شعرها داده است. محور قرار گرفتن متن در این اثر مشخص می کند شاعر دغدغه ی متن بالایی دارد و این ویژگی ممتازی است که شاعر امروزین باید داشته باشد چرا که اهمیت دادن به متن و تولید متنی با پتانسیل بالا از هر حیث باعث می شود سطح اثر به شدت ارتقاء یابد.

پتانسیل بالای سطرها در ایجاد ارتباطی قوی با خواننده و از همه مهمتر مفهوم سازی ها تبدیل ذهنیت های جزئی به ذهنیت هایی کلی و قابل تأمل تمامی شعرها را پوشش داده است و خواننده به خودش اجازه سطحی نگری و زودگذری در شعرها را نمی دهد:

 

از ماهی لغزیده

و از آب شکافته

عریانی ام راه افتاده بر دریا

یک طرف کفش هایم پا در متن، یک طرف خاطراتم

چگونه حالا به سنگ آمده ام؟    (( ص 54 ))

 

شاعر در بیشتر شعرها با ایجاد پرسش هایی در طول شعر و یا در پایان شعرها ذهن مخاطب را با سوالاتی روبرو می کند که در نوع خود غافل کننده اند و مخاطب فکرش را هم نمی کند که اینچنین به چالش کشیده شود (( مثل شعر فوق )) و این یکی از مواردی است که شعر شوهانی را همانطور که گفتیم زنده نگاه داشته است.

در نگاهِ کلی آنچه در خوانش این مجموعه دست می دهد شعریت شعرهایی است که نشانگر شاعری باسواد و کاملاً مسلط به جریان شعر امروز دارند و این سیر تکامل از دفترهای قبلی شاعر شروع شده و به مجموعه ی (( ویرگول ها به کنار! آمدنم آمده (( تو )) ببیند )) رسیده است.

 

 

این نقد در ضمیمه‌ی ادب و هنر روزنامه‌ی اطلاعات سه‌شنبه 20/11/88 چاپ شده است.