دو شعر از مجموعه ی یک دقیقه ی عصر  در سایت هشتاد (( ادبیات جوان ایران ))

دو شعر از مجموعه ی یک دقیقه ی عصر  در سایت هشتاد (( ادبیات جوان ایران ))

 

1) چيزها

 

در يک دقيقه

تمام خنده می شوی خالی می شود سايه هایِ از پياده رو

يادم افتاده همين دور و برها

چقدر از تنهايی خودم بی خبرم

     بي                يا                با                خبر  

 

بی سيم ها از خبر خبر دارند    ولی من از تو  ...  

پنجره را ديدم

بسته بود دهانش از حرف

                                                حرفی که نبود که باشد

 

 حالا همچنان

و لابد همين جايی فقط با کمی فاصله

بلند از دور برايت می خوانم:

                                    قبل از هر چيز

 

                                                      دلم برايت چيز است

                                                    خانه بی تو چيز است

                                                      ............ چيز است   

                                                      ............ چيز است


 

     چقدر اينجا همه چيز چيز است

                  بی تو

 

 

2) متافيزيک

 

خونم به گردن  اين زن

 به اتفاق خودم

که هيچ کس در من نبود

که هيچ چيز در همان من نيست

و ديگر چه فرقی می کند

کدام شبِ بي‌روز در زخمهای کهنه ام    

                                                           پنهان

                                                           می گفت می شوم

  

کولی ها دعا کرده اند

ديوانه گیِ شروع را

در همان پرده ی اول شروع شده ام

سماجت خودم

با دهانی در بوی شير خشک شده ی مادرم

 

من و اين ضريح سورمه ای حال

  دعای کولی ها...

                          و آمين بنيامينِ آن زن


 

----------------------------

 

نقد آقای حبیب شوکتی نیا بر یک دقیقه ی عصر را در وبلاگ دلپرسه  و یا سایت بلوط بخوانید.

 

آنارشیسم  زبانی در شعر ـ نثرهای یک دقیقه ی عصر/ ثریا داودی حموله

بازخوانی «یک دقیقه ی عصر» فرهاد کریمی     ثریا داودی حموله

آنارشیسم  زبانی در شعر ـ نثرهای یک دقیقه ی عصر

خوانش هایی که تا کنون راجع به «یک دقیقه ی عصر »نوشته شده است؛ناسره هایی است مربوط به نشر و ناشر و فیلم و زینگ!! و ندیدم که ناسره های شعر فرهادکریمی شاعر کرمانشاهی به بوته ی نقد کشیده شود؛ که خوانش های فرمایشی باعث صدمه به ذهن جامعه شعری و بیشتر به شاعری که با صد امید کتابی در آورده و خواهان حداقل بازخورد مخاطب است. در تورق نخست حس کردم «یک دقیقه ی عصر» ملال آور است. اما خواهر زاده ام فروغ داودی وقتی کتاب کریمی را خواند به نکات زیبایی اشاره کرد و دیدم این شاعر خردسال (9 ساله با کتاب من شاعر متولد شدم) با ذهن کودکانه اش چه دریافت های زیبایی از شعر کریمی داشته است! به قول خواهرزاده ام فروغ شعر مهم تر از شاعر است و این گزاره  باعث شد به دیده عنایت به کتاب بنگرم و نگاهم را به سمت نوعی از شعری بگردانم که داعیه دارانش زمانی صحنه گردان صفحات مجلات و روزنامه ها و تریبون ها بودند...البته شاعری صحنه گردان نمی خواهد و شاعری که دغدغه ای جز صدا سازی ندارد حداقل بی پشتوانه مخاطب خواهد ماند... در این بازخوانی سِره ها را فروغ گفته و ناسره ها را من نوشته ام!!

نمی خواهم بگویم  فرهاد کریمی متفاوط نویس است! زیرا  نحوه شکل گیری مجموعه اش بی بهره از نظم شعری متفاوط نویسان است. با  بلبشو و هرج و مرج ادبی که در شعرش نمود کرده ، خودخواسته  ذهنیت اش را به سمت نوعی آنارشیسم زبانی برده  و با یک عقب گرد عجیب گرفتار  شعر انحرافی اوایل دهه های پیشین شده است؛ که این صداها عمر چندانی ندارند؛ چه در قالب مستقل یا جمعی... به جز شهرت طلبی مقطعی اثری بر جا نخواهند گذاشت...که گویی آنها و اینها !! (مسئول آنچه می نویسند نیستند) .ادبیات ما بر اثر عواملی زیستی و اجتماعی راه افراط و تفریط رفته است. برای دوری شعر از دغدغه های ادبی و بازار تئوری بافان و نظریه سازان کمی مطالعه در احوال گذشتگان ادبی ما را به منظری خواهد رساند که زبان فارسی ظرافت های زیبایی برای بیان ذهنیت های روز دارد.

«یک دقیقه ی عصر»  نه ساختار شکن و نه تصویری از فراشعر در آن به  دید می آید. تنها دچار فیگور های سطری -زبانی است... کلمات نه سر جای خودند و نه قرار است با نظم و ترتیب مفهوم و محتوایی را بیان کند. طرح و بیان آن مرجعیت خاصی ندارد جز نگرشی تئوری وار به  آنارشیسم زبانی که با حداقل مخاطب سر در نقاب خاک کشید! این نوع ادبی با عنوانی غیر از شعر و با تعریفی غیر از شعر باید نامگذاری شوند. اگر شاعر خود را جدی بگیرد و جز تجربه های مشابه گذشته کمی فاصله بگیرد و با ذهنیت تثبیتی خود شعر بگوید؛ نوع سرایش او این همه مصنوعی جلوه نمی کند. این چنین فرم را به هم ریخته و در مسیری گام برداشته که از آن هیچ اطلاعی ندارد. در حیرتم کسی که شنا بلد نیست با کدام بضاعت خواسته  مخالف جریان شنا کند!

-ایستاده/چیزی گم می کند / مثلن همه چیز/ ته پیاده رو پیدا/ من در عرض دراز تا نشسته ام/ یک نفر تا نگاهش را در نگاهم/ بر لعنت بد چشم ص16

-من پل هایم را خراب/ و آسمان را بر سرم/ این آواز تو بود.....ص 17

-از پشت نگاه خارج از تو/ دلم تنگ می شود لنگ می زند این/ در کوچه آخر ص33

و شاهدهایی از این دست که حجم عظیمی از کتاب را در بردارد و نوعی اغتشاش ذهنی است ؛ به راستی کسی که این سطرها را نوشته از چه مقوله ی اجتماعی یا روحی رنج می برد!! و به بنا به گفته ی خودش « پرتم از خودم بیرون » که ظاهرا از « خود پرتم » را می رساند ولی زبان محتوایی را یک دایره دور سر چرخانده است..... و از اضافاتی که می توانست نباشد میگذرم.....و شرح هایی در شعر  که باعث دلزدگی مخاطب است.

ساده نویسی در ادبیات نوعی حسن است و در جذب و فهم مخاطب (نه مخاطبی که شعر را تخصصی دنبال می کند بلکه فهم قشر عظیمی از مخاطبان ایرانی با ذهنیت جبری کلاسیک!) قابل تامل است. در این کتاب مخاطب با مشخصات گفتاری بیشتر ازنوشتاری روبرو است و داده های سطری هدفی را دنبال می کنند که با این تعابیر واژه ابزار است برای شعر یا شعر ابزاری است برای واژه؟!

-خودم را می نویسم/ برای تو وسط همین صفحه/ با یک خط شکسته و یک حرف بی ربط  ص11

-حالا/ هر کسی رفته برنمی گردد/ و هرکسی برنمی گردد رفته است  ص28

 

فرمی با  نثری شکسته و فاصله گذاری های عمودی و افقی که شاید خود شاعر معنی آنها را در یابد! در چند شعر نشانه ی معنایی باعث سوء تفاهم زبانی و حرکت شعری شده که با فرم کل شعر در تعارض است.

کریمی مونث سرایی را پیشه ی خود کرده است. ( طرح جلد کتاب هم باز گو کننده ی این اندیشه فراگیر می باشد )که از منظر رواشناسی چالش برانگیز است. از منظر و نگاه آنیمایی اش می توان استباط کرد که گویی از تاریخ مذکر بیزاری جسته است!! بیشتر حجم کتاب منولوگ های راجع به زن است... متافیریک صفحه8 از تم های دوست داشتنی شعر«یک دقیقه ی عصر»است؛ گویی جهان شعر در همین چند سطر خلاصه می شود و تعادلی بین ذهن و زبان  معنایی برقرار است. آمیزه ای از ذهنیت اجتماعی که در سطح معنایی نوعی  هجویه برای زنان است. و دیگر شعر (هشت روز هفته ای کاملن تحت تاثیر یک توده فکر سرد) صفحه 52 تکرارهای زنی در روزهای هفته که به یاد اکتاویوپاز می افتم که او هم این چنین بازی هایی با زبان دارد! زنی خسته با روزانی پر از سطرهای همگون...-زنی همین حالا از والس برگشته بدون هیچ اندوهی با جام و پیاله ای مغموم ص52

تکرار روز مرگی های زن از مفعولیتی که بر او واقع شده است... که اگر آن عنوان سرد را نداشت زیباتر بود! زیرا احتیاجی به توضیح بیش از این نبود و تکرارها گواهی است برای  فضای تصویری است. ناگفته نماند در جاهایی که به تقاطع زیبا شناسانه رسیده در« یک دقیقه ی عصر» ذهنیت های معنایی از  قابلیت زیبا شناختی و دگراندیشی برخوردار است:

-یک دو سه چار/از پنجمی که بالا می روم/همه چیز شکل خوابی آشفته می دهد ص29

-از دریا موجی است کاکا/که خون کسی را به گردن نمی گیرد/می اندازد به گردن تقدیرص45         در ذهن شاعر بیانی است که در نوشتار آن ذهنیت به بار ننشسته است؛ که در این نوع ادبی از دستور زبان پیروی نمی شود ؛پس نحو زبان پاسخی است به انحرافات زبانی ادبیاتی که بین دو دنیا سنت و مدرن هنوز سرگردان است!

گاه واژه ها دچار ساختاری متفاوت از زبان هستند که این نوع شعر فقط در زبان تئوری ها قابل هضم است و ژست تکنیکی که آن جهت دهنده نیست و احتیاج به بازنگری که نه احتیاج به  بازسازی دارد. شاعر به مفاهیمی چون نوع نوشتار سطرها ، فاصله گذاری های بی هدف، توامانی تصاویر جمع و فرد، خط کشی های بی مورد... حکایت از آشفتگی ذهنی دارند .با این جمع بندی شاید کریمی نیازی ندیده شعرش با مخاطب ارتباط برقرار کند! زبان روایت در «یک دقیقه ی عصر» و فرایندی که در ساختار زبان محسوس است قابل تقدیر است، در لایه های پنهان ذهن گاه رفتاری پارادوکسی ارائه می دهد که از قابلیت های ذاتی و ذهنیتی تاویلی برخوردار است به شرطی که شاعر در پی انفعال خود نباشد:

-... چقدر دود که سیگار می شد ص6

- ...حرف هایم که پوست شان را کنده ام برای آن گوش ص 10

امیدوارم بار منفی این خوانش زودتر از بار مثبت آن به ذهن خواننده نیاید که «یک دقیقه ی عصر» نقبی بود برای بررسی این نوع ادبی و یک دور قمری برای شعر و شاعرانی که در این حیطه قلم زنی کرده اند و من با پیش فرض هایی زیر پوست شعر کریمی را کاویدم؛ و این کتاب تنها مدل خوانشی ام قرار داشت. البته قرار نیست این ذهنیت را تایید و یا صرفا نقد منفی کرد؛ زیرا به نظرم ذهنیت شاعر در خور خوانش بود.جهت اطلاع بگویم فرهاد کریمی از نظر من شاعر است. شاید با یک بار خواندن اثر باورهای شعری خواننده ریزش کند؛ ولی با دید عمیق تر متوجه ذهن و زبان روایتی متفاوت خواهد بود. فرهاد کریمی این  توانایی ذهنی را دارند که در آینده شاعری جریان ساز باشند!

 

ثریا داودی حموله/ اصفهان

 

شماره هفتم دیگران منتشر شد

شماره هفتم دیگران منتشر شد 

 با گفتارهایی از: مسعود احمدی) اینها نماینده­ی شعر امروز ما نیستند )–  حافظ موسوی( دهه­ی هشتاد شعر و چهره­ی شاخص ندارد) – مهرداد فلاح ( باید از کتاب خوب فراتر برویم – نقد کتاب آفاق شوهانی در کانون ادبیات ایران )

و آثاری از: سیمین بهبهانی ( ماه، سهم غزل پردازان نیست – نگاهی به شعرهای علی باباچاهی ) – کوروش همه خانی ( شعر )- ابوالفضل پاشا ( شعر) – ایرج صف شکن ( شعر ) – لیلا صادقی (  تفاوت ساختارهای دلالتی در اَبَر داستان و ابر شعر) - مهرنوش قربانعلی( شعر ) – مهدی مرادی ( شعر ) –  حمید تقی آبادی ( مسئولیت کلمه در شعر معاصر ) - حسین فاضلی( شعر ) – داریوش معمار( این جنّ جنوبی – نقدی بر دفتر شعر فرزاد آبادی ) – مزدک پنجه ای (دیکتاتوری در شعر دهه­ی هفتاد ) – ناما جعفری ( چاقوهایی که در آب می مانند برای روز مبادا – بیژن الهی ) سعیده اصلاحی (بی­سیم­ها از خبر ... خبر دارند – نقدی بر دفتر شعر فرهاد کریمی )

در بخش قفسه ، کتاب­های الهه رهرونیا ، مهرنوش قربانعلی و پژمان الماسی نیا معرفی شده است.

 صاحب امتیاز ، مدیر مسئول و سردبیر: کورش کرم پور

------------------------------------

به زودی جهت دسترسی آسان دوستان به دیگران در کرمانشاه یک کتابفروشی معرفی می گردد.