قدَم رو
بعدتر که میروانیام در راهروهای راهی که منتهی به تو
حرفهایی میزنم در در چانههایی زننده با تو
با تواَم هم با تواَم
و در تواَم هم در تواَم در هم اَم هم هم اَم
این همه هم هم هماَم
در این روزها هم که شب هم میشد هم نمیشد هم
همیشه دستهایی بر دهاناَند
وَ دهانهایی در دست اَند لابُد
با این که که در من وارد وارد میشوی این که وارد پَرتم تم کن در در فرو
رفتگیها رفتهاند
و می روانیام در من در هم در دهانها و دستها در پَرتم
در سیلاَم وقتی که رودخانهاَم
بستگی به جریانی دارد که میروانیاَم در عمقی سرازیر
فردا قدمهایم را میروانم در راهی که تو را بر داشتهاند
قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو
سرباز من در راهِ من باش خبری از وطن نیست
قدمهایت را بروان روان وان
قدم رو قدم رو قدم رو رو رو وو
بعدتر که میروانیام درمنتهی به تو
میزنم درچانهام حرفهايي زننده با تو
با تواَم
و در هماَم هماَم
همين هم هم هماَم
البته جهتدهي معناها با سليقهي خودتان.
"سرباز من در راه من باش خبری از وطن نیست" دردناک بود و تکان دهنده...
بستگی به جریانی دارد که میروانیاَم در عمقی سرازیر
فردا قدمهایم را میروانم در راهی که تو را بر داشتهاند
قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو
سرباز من در راهِ من باش خبری از وطن نیست
قدمهایت را بروان روان وان
اما در بعضی از سطرها گیج میشوم و فکر میکنم بعضی دیگر در بازی های زبانی گم شده !!... خوب البته این فقط نظر شخصی من بود ...
به هر حال شعر زیبا با ساختاری متفاوت خواندم ...