قدَم رو

 

بعدتر که می‌روانی‌ام در راهروهای راهی که منتهی به تو
حرف‌هایی می‌زنم در     در چانه‌هایی زننده با تو
با تواَم هم با تواَم
و در تواَم هم در تواَم                 در هم اَم هم هم اَم
این همه هم هم هم‌اَم

در این روزها هم که شب هم می‌شد هم نمی‌شد هم
همیشه دست‌هایی بر دهان‌اَند
وَ دهان‌هایی در دست                   اَند لابُد

با این که که در من وارد وارد می‌شوی این که وارد پَرتم‌ تم کن در در فرو
رفتگی‌ها رفته‌اند
و می روانی‌ام در من در هم در دهان‌ها و دست‌ها در پَرتم
در سیل‌اَم وقتی که رودخانه‌اَم
بستگی به جریانی دارد که می‌روانی‌اَم در عمقی سرازیر
فردا قدم‌هایم را می‌روانم در راهی که تو را               بر داشته‌اند

قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو


سرباز من در راهِ من باش        خبری از وطن نیست
قدم‌هایت را بروان روان وان

قدم رو قدم رو قدم رو رو رو وو

 
  
این قدم ها را در سایت خانم لیلا صادقی  نیز پیاده روی کنید!
 
 ---------------------------------------------------------------------------------------------
 
محمد آزرم:
 
 تكرار واج‌ها براي ساختن تصويري صوتي از قدم‌روي سربازها به جاي خود اما در همنشيني تكواژها (كلمات) بايد از كليشه‌هاي شعر برحذر بود. عبارت‌هاي بيان‌گرا را مي‌توان با ترفندي كوتاه‌تر كرد. مثلاً:
بعدتر که می‌روانی‌ام درمنتهی به تو
می‌زنم درچانه‌ام حرف‌هايي زننده با تو
با تواَم
و در هم‌اَم هم‌اَم
همين هم هم هم‌اَم

البته جهت‌دهي معناها با سليقه‌ي خودتان.
 
 
 
فاطمه اختصاری:
 
یاد شعر رژه شیمبوروسکا افتادم
 
 
 
میترا سرانی اصل:
 
خوب توانستید از عهده ی شعر بربیایید مخصوصا در نیمه ی اول آوای کلمات بخوبی همخوانی دارند . مواظب باشید این بازیها شما را از مضمون دور نکند چون تا جایی زیبا می نشینند که از ابژه دور نشوند .وقتی با این روند شعر را شروع می کنید تا انتها باید پیش بروید و مضمون دچار لغزش نشود و تنها قالب بماند .
 
 
 
مصطفا فخرایی:
 
رقص شورانگیز واژه ها متن را مترنم کرده و تکرار واژه ها و ضمایر و صامت ها و مصوت ها زبان را آشفته کرده و متنی سرشار از شگرد های زبانی که معنا را جا می گذارد. گاه به موسیقی محض بدل می شود.
 
 
 
 داریوش معمار:
 
راستش را بخواهی این شعر را اگر 7 یا 8 سال پیش می خواندم به عنوان یک تلاش خلاقه برایم جالب بود اما امروز که نمونه های عالی این تجربه و تلاش باراها و بارها سروده شده و خوانده شده تکرار برخورد با چنین تلاش هایی اول دیگر تجربی نیست دوم خلاقیت نیست و سوم جذابیتی ندارد .
 
 
هنگامه امجدیان:
 
جالب بود و تازگی داشت.
"سرباز من در راه من باش خبری از وطن نیست" دردناک بود و تکان دهنده...
 
 
 
مریم خالقی:
 
خبری از وطن نیست و تنم تیر میکشد در این خاک انگار که مال من نیست!
 
 
سیده زینب اطهری:
 
شعر ساخنار گرای شما با بازیهای زبانی که گاهی به افراط کشیده شده بود یک اثر پیشرو درساحتی ناب است
 
 
 
 نجمه زارعی:
 
شعر خوبی خواندم مخصوصا از چند سطر بالا چقدر لذت بردم و همینطور :در سیل‌اَم وقتی که رودخانه‌اَم
بستگی به جریانی دارد که می‌روانی‌اَم در عمقی سرازیر
فردا قدم‌هایم را می‌روانم در راهی که تو را بر داشته‌اند

قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو قدم رو


سرباز من در راهِ من باش خبری از وطن نیست
قدم‌هایت را بروان روان وان

اما در بعضی از سطرها گیج میشوم و فکر میکنم بعضی دیگر در بازی های زبانی گم شده !!... خوب البته این فقط نظر شخصی من بود ...
به هر حال شعر زیبا با ساختاری متفاوت خواندم ...