جام جم : شعر فرهادکریمی سرشار از پدیده های همگون و متناقض است.

براي ورود به شعرهاي كريمي اين نكته را هم بايد گفت كه اگر شاعري قصد اضافه كردن فضايي تازه در شعر دارد يا ميخواهد كه آن را تجربه كند، بهتر آن است كه روابط و هم جواري كلمات را از زواياي مختلف ابتدا بررسي كند. نه آن كه تركيبها و تكيه كلامها و كنايات عام و پذيرفتهشده را جابهجا كند.
به عبارت ديگر در كنار هم گذاشتن پديدههاي متناقض و طلب كردن معناي واحد از آن اگرچه يكي از مهمترين مولفههاي كاري و آفرينش سازندگان هنر كلامي است، اما معمولا تن دادن به اين حركت، به بهاي قرباني كردن بسياري از تركيبها و كلمهها و تصويرهاست كه در فارسي معيار پذيرفته شده نيست.
اما در كار فرهاد كريمي از اين نمونهها فراوان ديده ميشود. مثل اين كه اعلام وضوح يك حقيقتي را با اين مفهوم كنايي كه در زبان معيار وجود دارد: «مثل روز روشن است» و به لحاظ نحوي هم (ادات تشبيه و قيد) در جايگاه نهاد و (صفت روشن) به جاي مسند و همه اركان تشبيه به جز مشبه در جاي خود با معنا و مفهوم مستتر در اين عبارت كنايي برابر مخاطب به صورت ضربالمثل پذيرفته شده مورد استفاده قرار ميگيرد را در شعر «مچگيري» اين گونه بيان ميكند:
«روزش مثل روشن است اين شاهنامه»
يا در نمونه دوم:
نگاهم دنبال پشت سرت
راه ميرود
نمونه ديگر:
و حرفهايم كه پوستشان را كندهام براي آن گوش
به نظر ميرسد كه همان مثل معروف «حرفهاي پوستكنده» باشد كه به معناي حرف تاكيدي براي پذيرش يا القاي امري كه در بيان صريح كاربرد دارد.
نگاه دوم:
من جسارت و صداقت اين شاعر جوان را در همين مجموعه ديدهام. با كاركرد كلمه در مصراع و همنشيني واژگان براي خلق تصويرهاي بصري آشنايي دارد و تلاش دارد تا در گذر از سطح معمول زبان به عمق شعر راه پيدا كند. گاهي از معناي متعارف كلمه به سرعت عبور ميكند تا خود را به معناهاي آن سوي كلمه نزديك كند.
«پرتم از خودم بيرون
بيرون كمي آن طرفتر»
كه در ساختار كلي شعر نوعي از نگاه را داراست كه قدرت دعوت مخاطب به خوانش شعر را دارد.
«در هر ساعت كه ميچرخد و ميچرخي دور
تو مشغول جنونهاي خودت
همين حالا
روي افق»
«و باز كلمه
شانههايش ميلرزد از ترس از تو
سرطان توكه نيست بالاخره
كشف تو در چه اتفاقي افتاده باشد»
فرهاد كريمي در اين مجموعه فراز و فرودهايي دارد. گاهي گريز ميزند از توضيح و گاه گرفتار توضيح ميشود، اما به سرعت خود را از اين موقعيت به فضاي ديگري پرت ميكند مثلا در شعر «شورباي تازه» اين گونه ميگويد:
«حالا ترجيح ميدهم تركيب خودم را با تو
تنها باشم يا نباشم
ترجيح ميدهم تركيب باشم»
و يا: «من پرتاب ميشوم
به هزارههاي تو فرو
در انگشتهاي جا مانده روي اشاره»
و اين همه يعني رسيدن به معرفتي كه درهاي ناخودآگاه برابر شاعر گشوده شود. سفري پيوسته از بيرون به درون و نشان دادن توانمنديها در ارائه شعري با ساختمان محكم و فرم توامان كه به دنبال حرفهاي نگفته و بهرهوري از قدرت تخيل جهت خلق تصويرهاي درخشان است، اگرچه گاهي در اين آشناييزداييها و هنجارشكنيها گرفتار افراط ميشود و ممكن است مخاطب عام شعر را با خود همراه نكند.گرفتاري كه اين روزها تبديل به يكي از آسيب هاي جدي شعر امروز شده است و بسياري بر اين باورند كه اين نوع فرمگرايي و زبان محوري منجر به ايجاد فاصله ميان مولف و مخاطب مي شود .
منصور خورشيدي/جامجم
------------------------------------------------------------------------
توضیح: این نقد به صورت خلاصه و اندکی تصرف توسط روزنامه ی جام جم منتشر شده که باعث اعتراض آقای منصور خورشیدی گردید. لذا متن کامل نیز در ادامه درج می گردد.
چند ثانیه مانده به ماه
نگاهی به مجموعه ی شعر یک دقیقه عصر فرهاد کریمی/ انتشارات بوتیمار 1389
نگاه اول:
فرهادکریمی خود را به موجی سپرد که جزر و مد آن تفکر شاعر را به ساحت آن سوی کلمه پرت کرده است. دست بردن به ترکیب زبان و دگرگونه ساختن دستور و قواعد آن دانش گسترده ای را طلب می کند.
در کنار هم گذاشتن پدیده های همگون یا متناقض و طلب کردن معنای واحد از آن سهم سازندگان هنر کلامی است. تن دادن به این حرکت ، قربانی کردن بسیاری از ترکیب ها و کلمه ها و تصویرها است که در فارسی معیار پذیرفته نیست. حتی پست مدرن ها هم برای تغییر و جا به جایی اشیا از ویژگی های عناصر زبانی استفاده می کنند، نه خود زبان.
اگر شاعری قصد اضافه کردن یک فضای تازه در شعر دارد یا می خواهد که آن را تجربه کند بهتر آن است که روابط و هم جواری کلمات را از زوایای مختلف بررسی کند. نه آن که ترکیب ها و تکیه کلام ها و کنایات عام و پذیرفته شده را جا به جا کند.
در کار فرهاد کریمی از این نمونه ها فراوان دیده می شود.
مثل اعلام وضوح یک حقیقتی را با این مفهوم کنایی بیان می کنند که:
" مثل روز روشن است " و به لحاظ نحوی هم ( ادات تشبیه و قید ) در جایگاه نهاد و ( صفت روشن ) به جای مسند. و همه ی ارکان تشبیه به جز مشبه در جای خود با معنا و مفهوم مستتر در این عبارت کنایی برابر مخاطب به صورت ضرب المثل پذیرفته شده مورد استفاده قرار می گیرد . نمونه ی اول :
شعر " مُچ گیری " از صفحه ی 12
" روزش مثل روشن است این شاهنامه " اگر این ترکیب یا عبارت از خود شاعر بود باز هم جای حرف داشت و به دلیل بدعت در کار می توانست بحث برانگیز باشد .
نمونه ی دوم :
شعر " بارش آفتاب " از صفحه ی 11
" نگاهم دنبال پشت سرت / راه می رود "
نمونه ی دیگر: شعر " خط واحد " از صفحه ی 10
" و حرف هایم که پوست شان را کنده ام برای آن گوش "
به نظر می رسد که همان مثل معروف " حرف های پوست کنده " باشد. که به معنای حرف تاکیدی برای پذیرش یا القای امری که در بیان صریح کاربرد دارد.
یک نمونه ی برجسته ی دیگر :
و آن ضرب المثل معروف " بر چشم بد لعنت " یک فعل دعایی برای کسانی که با قدرت نگاه کسی را تسخیر می کنند. یا موجب وارد کردن شوک در دیگری می شوند.
در شعر "اضافه " از صفحه ی 16 می خوانیم :
" یک نفر تا نگاهش را در نگاهم / بر لعنت بد چشم / تا این قسمتی که قسمت شد با کمی هم اضافه "
و آخرین نکته که به اشاره خواهم گفت: شعر پر از تکرار سطر و ضمیر دوم شخص ، در بند پایانی :
شعر " تو برای تو " از صفحه ی 36
" حال مرا/ ورق اگر برایتان امکان دارد / بزنید به سیم هر چه . . . "
تکرار از ویژگی های مثبت شعر محسوب می شود. اگر شاعر با نیت ابراز یک امر مهم از آن استفاده کند.
تکرار " عمد " در صفحه ی 12
تکرار " چیز است " در صفحه ی 24
تکرار" ضمیر تو " از صفحه ی 36 و 38
و دیگر مواردی که تذکر آن برای شاعری مثل فرهادکریمی که گاه به ساختار شعر توجه نشان می دهد و گاهی به فرم و با زیباشناسی شعر نیز بیگانه نیست، لازم است.
داوری این حرف، باشد برای مخاطبان خردمندی که این مجموعه به دست آنها رسیده است.
نگاه دوم :
من جسارت و صداقت این شاعر جوان را در همین مجموعه دیده ام. با کارکرد کلمه در مصراع و هم نشینی واژگان برای خلق تصویر های بصری آشنایی دارد. و تلاش دارد تا در گذر از سطح معمول زبان به عمق شعر راه پیدا کند. گاهی از معنای متعارف کلمه به سرعت عبور می کند. تا خود را به معنا های آن سویی کلمه نزدیک کند.
" پرتم ازخودم بیرون / بیرون ِ کمی آن طرف تر "
نوعی از نگاه که قدرت آن را دارد تا خواننده را به خوانش شعر خود دعوت کند.
" در هر ساعت که می چرخد و می چرخی دور/ تو مشغول جنون های خودت / همین حالا / روی افق "
شعر " سماع " از صفحه ی 6
" و باز کلمه/ شانه هایش می لرزد از ترس از تو/ سرطان توکه نیست بالاخره/ کشف تو در چه اتفاقی افتاده باشد "
شاعر فصل تازه ای در شعر باز کرده است. دو نقدی که بر این کتاب نوشته شد (( نقد خانم داودی حموله و آقای شوکتی نیا )) هر دو هوشمندانه و زیرکانه مواردی را مطرح کرده اند که جای تامل دارد.
فرهادکریمی در این مجموعه فراز و فرودهایی دارد. گاهی گریز می زند از توضیح و گاه گرفتار توضیح می شود. اما به سرعت خود را از این موقعیت به فضای دیگری پرت می کند.
" حالا ترجیح می دهم ترکیب خودم را با تو/ تنها باشم یا نباشم/ ترجیح می دهم تر کیب باشم "
" شوربای ساده " از صفحه ی 20
"من پرتاب می شوم/ به هزاره های تو فرو/ در انگشت های جا مانده روی اشاره"
" اشاره " از صفحه ی 22
و همه ی این نمونه ها نشان می دهد که شاعر به سمت خود در حرکت است. کار او تقلیدی نیست، احتمال آن که بعدها کسی از او تقلید کند زمینه ی آن را شاعر فراهم کرده است.
" یک نیمه ی خالی دارم درخلوت خیابان از سمت خودم/ به هر جا که شما فکر می کنید / رفته / قرمزی چراغ در چشم های همیشگی من / از سال ها/ در عصر یک سنگ "
"پشت به چراغ قرمز " از صفحه ی 43
و این همه یعنی رسیدن به معرفتی که درهای ناخودآگاه برابر شاعر گشوده شود.
سفری پیوسته از بیرون به درون و نشان دادن توانمندی ها در ارائه ی شعری با ساختمان محکم و فرم توامان در بیان حرف های نگفته و بهره وری از قدرت تخیل جهت خلق تصویرهای درخشان، چون خیال به دنبال غنی سازی حساسیت و عمیق کردن آگاهی های انسان برای دریافت معنای تازه تری که خواننده از شاعر توقع دارد.
مرداد ماه 1389 ـ منصور خورشیدی/ بهشهر