نهمین خوانش مجموعه ی یک دقیقه ی عصر: میثم خورانی
نهمین خوانش مجموعه ی یک دقیقه ی عصر:
این نوشته نقد نیست ( چون من نقاد نیستم ) و فقط نظر و برداشت من از این مجموعه
می باشد.
یک دقیقه ی عصر اثری از فرهادکریمی شاعری توانا و آگاه به شعر و ادبیات است. یک دقیقه ی عصر را که می خوانید اولین چیزی که با آن روبه رو می شوید زبان اشعار است. سادگی کلمات او در قالب یک بازی زبانی باعث شده مخاطب را از سادگی کلمات دور کند و تصاویری متلاشی شده همانند یک پازل که خود مخاطب باید آنها را بچیند ، تحویل مخاطبش می دهد.
روی افق با پالتوی سفید / و چقد دود که سیگار می شد / مردی که هر روز در روزنامه / خودش را توضیح / برای من / برای تو / برای او ... (( برشی از شعر سماع ص 6 ))
آنقدر علم ندارم که بگویم یک دقیقه ی عصر یکی از کتابهای بسیار موفق هست یا نه؟ اما بدون شک فهمیده ام که این مجموعه توانسته است خالقش را به خوبی معرفی کند. آگاهی و علم فرهادکریمی و ایمان او به کلمات و اعتمادی که به زبان و قالب شعری خود دارد باعث شده مخاطب هم با دقتی بیشتر اشعار را بخواند و بیندیشد.
در هنگام خواندن این مجموعه فکر اینکه آیا این زبان بهم ریخته و از هم گسیخته که نه می توان آنرا مدرن و نه ساختارشکن نامید ، می تواند برای شاعر زبانی همیشگی شود وقتی به شعر (( مچ گیری )) می رسی می بینی پشت آن همه بهم ریختگی فکر و اندیشه بوده است.
روزش مثل روشن است این شاهنامه / الو: / قتل عمد / عمد / عمد عمد / امان از این فردوسی توسی رنگ! (( مچ گیری ص 12 ))
آوردن ضرب المثل های معروف در شعر و کاشتن آنها با زبان شعر بسیار جالب بود. شاید بعضی از مخاطبان خاص بیشتر بر این باورند که شاعر خودش باید تصاویرش را خلق کند و چه دلیل دارد از ضرب المثل هایی استفاده کنند که بین همه رواج هستند. ولی تنیده شدن این ضرب المثل ها در شعر بنا به معنی آنها گاهی شعر را زیبا کرده اند.
پیش از این پس ها / به گوش هایی از این دیوار دیووار / موشش گوش می کند لابد / بچه های تلویزیون ما سالهاست / عاشقانه اند زیر یک سقف در یک زندگی / ... (( عاشقانه ـ در یک زندگی ص 47 ))
وقتی این شعر را می خوانید همان مثل معروف (( دیوار موش داره موشم گوش داره )) در ذهنتان ظاهر می شود.
نمونه های دیگری هم هستند که شاعر زیرکانه از آنها استفاده کرده است:
هوا هوا می گیرد از تو / سرفه هایم در گلوی خاک خفته اند / و حرفهایم که پوستشان را کنده ام برای آن گوش / قرار نبود در فراموشی های تو دراز بکشم / ... (( خط واحد ص 10 ))
نقاد اگر زیرک باشد می تواند از روی طرح جلد ، اسم کتاب و شعر پشت جلد تقریباً به محتوای اشعار پی ببرد. روی جلد طرح یک زن ، یک ساعت ، و پشت جلد را می خوانیم:
سلام / حالم از حال رفته. دیشب حوال ساعت 10 خودم را به کوچه ها خواستن داد بزنم زیر گریه از دست تو. راستش فکر نمی کردم کار به اینجاها بکشد ، چاره ای نیست من هم می روم و دیگر بر نمی گردم تو هم برنگرد.
نمی خواهم بگویم که شاعر مونث سرایی کرده است ولی عمق اشعارش برای کسی سرودن است. در اشعار فرهادکریمی (( تو )) را بارها و بارها خطاب کرده است و با اشعارش کسی را صدا می زند.
دست برمی دارم / دیگر ادامه نمی دهم / روزها / پرتم از خودم بیرون بیرون کمی آن طرفتر / من و تو و تو توی این متن / ... (( شورپاس ساده ی سید ص 20 ))
از چندم تو / می پرد بیرون این حرف این حروف / چند فاصله که خط افتاد افتاده بین ما / یک: و راه راه می رود همیشه / فکر تو در سرم سرت در فکر من / ... (( سطر سرخ ص 25 ))
کافی نیست / این صدا هنوز دارد از دهانم می ریزد / کف کلمه های جورواجور / باز هم می نویسم: تو تو تو تو تو / ... (( این قطعه: باز هم تو ص 28 ))
حرف آخر:
فرهاد کریمی شاعرست ، شاعری که دل به قالبهای کنونی شعر نبسته و فکر و اندیشه اش را در جستجوی زبان و قالبی جدید متمرکز کرده است. او شجاع است که با چاپ دست آوردهایش خودش را در مقابل نقد همگان قرار می دهد. بی شک او موفق خواهد بود.